خانه سرگرمی
همه چی هست... برای همه ... 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی .


پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم.
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است .
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است.

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:

پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم.
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند.
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است .
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است.

پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود.

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم.
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم.

پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است .

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد.

و معامله به این ترتیب انجام می شود.

[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۸ ] [ ٢:٤٤ ‎ب.ظ ] [ F@|-|!mEh ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب