داستان رویا!

 

او داشت همه چیزو فراموش میکرد که خیلی ناگهانی بعد دوسال سروکله دروغگویی که همیشه ادعا میکرد عاشقشه پیدا شد.دوسال پیش زمانی که داشت شب وروز درس میخوند که رشته مورد علاقه ش تو دانشگاه دلخواهش قبول بشه یهو دید که گوشیش پر شده از پیامای عاشقانه اولش فکر کرد که قضیه جدی نیست یا شاید سرکاریه اماهروقت که پاشو از خونه بیرون میذاشت انگار یه نفرسایه به سایه دنبالش بود ولی اون کسی رونمیدید.

ازسر کنجکاوی هم که شده با کمک یکی ازدوستاش بلاخره ماجر رو فهمید. رضا برادر یکی ازصمیمیترین دوستاش بود که رویا تا به حال از نزدیک ندیده بودش اما اون خیلی خوب رویا رو میشناخت رویا خیلی سعی کرد که منطقی به رضا بفهمونه که اونا واقعا وصله هم نیستن اما حرفای عاشقانه رضا ته دلشو خالی میکرد رویا تصمیم گرفت همه ماجرا رو به خانواده ش بگه.

رضا وقتی فهمید که رویا همچین کاری کرده و خانواده هر دوشون موضوع رو فهمیدن خیلی راحت همه چیزو انکار کرد و گفت این رویا بوده که همه چیزو شروع کرده و اونم فقط دلش سوخته جوابشو داده .

رویا میدونست از این به بعد هرکی هرچی دلش میخواد درموردش فکر میکنه میدونست آبروش جلو همه رفته و چند هفته مونده به کنکور باید قید دانشگاه مورد علاقه شو بزنه نگاه سنگین دیگران عذابش میداد .
ماها گذشت رویا سعی میکرد به درسو دانشگاه ش برسه رضا روبخشید تا با خیال آسوده زندگی کنه.

باخودش عهد بست که دیگه عشق کسی رو باور نداشته باشه ولی ته دلش از یکی از پسرای دانشکده خوشش  می اومد.

ازنامزد دوستش شنید که اونم یه همچین حسی نسبت به رویا داره. بیشتر که پرسوجو کرد متوجه شد اونم یکیه مثل رضا شایدم بدتر. با اون تیپ و قیافه خوشگل و مظلومش ، آه و ناله خیلی ها حتی نامزدش پشت سرش بود.

خدا روشکر میکردم که اتفاق گذشته باز تکرار نشد. بعد ازدوسال رضا برگشت با همون لحن همیشگی به قول خودش میخواست با کمک رویاگذشته رو جبران کنه واقعیت ماجرا رو بهمه بگه. رویا میدونست شاید بهترین فرصته که به همه ثابت کنه که او هیچوقت سراغه رضا نرفته. یادش اومد که رضا رو بخشیده ودیگه نمیخواد هیچوقت اسمی از رضا تو زندگیش باشه...!

 

 

 

دوستان لطفاً پیش داوری نکنید! قرار نیست مثلا اگه داستان ها به سمت نامردیه دختر ها و یا پسر ها باشه این نتیجه گیری رو بصورت کلی بیان کرد!
همه جور آدم هست! چه دختر هایی که بی وفا و نامردی میکنند و چه پسر هایی که این کار رو میکنند!
از این داستان ها باید درس گرفت!

 

با آرزوی اینکه این اتفاق برای هیچ کدوم از ما ها نیوفته...

 

منبع:
www.eshgheman.ir

 

/ 2 نظر / 7 بازدید

خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر وای ، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب مهربان همسایگانم از پی امداد ؟ سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد می کنم فریاد ، ای فریاد ! ای فریاد...(اخوان ثالث ).....سلام دوست ارجمند .....وبلاگ زیبا ومطالب جذابی نوشته ای ...سری هم به (پاییز فصل زیبا ) بزن متشکرم .....paz2012.persianblog.ir [گل][گل][گل]....

امیرحسین(شروین)

[خنثی]چی بگم والا! خدا کنه واسه هیچکس این اتفاقا نیوفته واقعا![نگران][گل]