ناگهان فهمیدم...

سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم،


بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم،


سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم،


سپس می تونستم به کار برگردم، اما برای بازنشستگی تلاش کردم،


اما اکنون که در حال مرگ هستم،
ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم.

لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود.


قدر داشتن موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید.


برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم
سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم.


گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد
و گونه ایی می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم.

/ 7 نظر / 11 بازدید
سمن ناز

عزیزم لطفا لوگوم رو هم بزار تا رمز رو بهت بدم

زهرا

خیلی قشنگ بود...مرسی عزیزم کاش میشد ولی انگار که نمیشه!

رضا

بیشتر ماها این چیزا رو میدونیم! ولی نمیدونم چرا بازم کار خودمونو میکنیم،عجیب نیس!!؟؟[افسوس][سوال]

میلاد

منم با رضا موافقم...[ناراحت]